تبلیغات
(-_-) تکامل (-_-)

http://files.myopera.com/heeh86/orchid/delgir-hamid.jpg
شاید نوشتن درمورد چیزایی که هیچ وقت قرار نیست بهشون برسیم خیلی مشکله اما نگهداشتن بعضی چیزا توی قلب،باعث میشه دل آدم تاب تحمل نیاره و جایی بترکه که نباید...
الان چند وقتی هست که ندیدمت هرچند سالی یکبار همدیگرو میدیدیم و بعضی سال ها هم دو بار!یکی عید و دیگری تابستان.حس بدی نسبت به زندگی پیدا کردم یعنی اون چیزایی که یه روزی برام اخلاقیات بود حالا جزئی از حرامات شده.خلق ام خراب شده با کسی نمی تونم ارتباط برقرار کنم تو این رابطه هرچی بیشتر کوشش می کنم کمتر به نتیجه می رسم.کاش کنارم بودی ، کاش به من می گفتی نه تا شاید این جواب علاقه ی شدیدی که نسبت بهت دارم رو کم می کرد.
وقتی که فهمیدم دو سالی هست دل به کس دیگه ای دادی چه احساس بدی پیدا کردم انگار به یکباره دنیا روی سرم خراب شده بود و همه ی پل های امید فرسوده و نا امن شده اند.با اینکه مدت زیادیه که از نامزدیت می گذره اما من هنوز نمی تونم باور کنم تو ازدواج کردی.شاید بخاطر این بود که من فکر می کردم تو حالا حالاها ازدواج نمی کنی و من هم فرصت دارم در آینده ای نه چندان دور با دست پر به خواستگاریت بیام.شاید به قول فلانی این عشقا عشقای خام و نپختس!
بگذریم اینا همش گذشته خیلی دلم می خواست این نوشته هام رو بخونی اما چه کنم می ترسم ، می ترسم همین رابطه ی برفکی مون رو هم از دست بدم.تو رفتی دنبال زندگی خودت تا آینده ات رو بسازی و من نا امید از همه جا نشسته ام تا شاید روزی بگردی...
دوستت دارم

فقط می خوام بهت بگم / کاری تو کردی با دلم / که هیچکسی پر نکنه / جای خالیت رو تو دلم / دستای پر مهرت گلم / کاشکی می شد سرپنام / شونه ی تو برام عزیز / می شد تکیه گاه غصه هام /.
(شعر از خودم)

نوشته شده در دوشنبه 29 تیر 1388 توسط بهروز | نظرات ()


Blog Skin