تبلیغات
(-_-) تکامل (-_-)

http://th01.deviantart.com/fs15/300W/f/2006/357/d/7/alone__by_ticketOnHeavens.jpg
الان حس خیلی بدی دارم...
یه آهنگ ملایم گذاشتم و دارم گوش میدم.
حس بد تنهایی دوباره اومده سراغم...
حس اینکه کلی رفیق داشته باشی و انگار کسی رو نداری...
حس اینکه برای همه باشی و هیچ کس برات نباشه...
حس اینکه یه دوست مجازی از تو مسنجر یاهو احوالت رو بپرسه اما دوست واقعیت سراغتم نگیره...
حس اینکه رفیق فابریکت کس دیگه ای رو دوستی پیدا کرده!
حس اینکه برای بدست آوردن دل کسی کل زندگیت رو بفروشی اما موقعی که پولت جمع شد ببینی تو دستای کسه دیگست...
حس می کنم دیوارهای اتاقم هر روز کوچیک و کوچیک تر می شند...
حس اینکه فکر کنی خدا صدات رو نمی شنوه...
حس اینکه تکو تنها زیر نم نم بارون کناره زاینده رود قدم بزنی و به دل بی کست دروغ بگی...
حس اینکه یه آغوش برای گریه می خوام ، فرقی نداره آغوش مذکر باشه یا مونث،سرد باشه یا گرم.فقط تکیه گاه می خوام...
بعضی وقتا دلم برای این حسا تنگ می شه و بعضی وقتا زیر بار سنگینی این حس ها خورد میشم.
چرا من نمی تونم مثل دیگران بی تفاوت از همه چیز و همه کس بگذرم؟
خداااااااااااااااااااا دارم میشکنم......

نوشته شده در دوشنبه 28 دی 1388 توسط بهروز | نظرات ()


Blog Skin